محمد تقي جعفري
مقدمة الكتاب 9
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
كوچك از موجودات جهان طبيعت مىتواند از نظر دخالت در مجموع ، عظمتى مانند مجموع داشته باشد ، يا در نشان دادن قيافهء ما وراى طبيعى اشياء جزء با كل هيچ تفاوتى ندارد . موضوع دوم - كه جلال الدين با آن روبرو بوده است كه جلال الدين در تكاپو در جهان هستى با آن روبروست ، مفاهيم ما وراى طبيعى است ، اين مفاهيم به دو قسم عمده تقسيم مىشود : قسم اول - واحدهايى كه از پشت پردهء هستى در روى پردهء آن نمودار مىشود مانند وحى و معجزه و امثال آنها . جلال الدين اين گونه مفاهيم را با بياناتى جذاب و شيرين مطرح مىسازد و در حقيقت ، هم آنها را مطابق آن چه كه در فرهنگ اسلامى است اثبات مىكند و هم تفسير . مثلًا در بارهء معجزه ، عالىترين نظريه و راه اثبات آن را بيان كند ، و ممكن بودن معجزه را در دست انبياء با رساترين منطق توضيح مىدهد . از اين قبيل است ساير واحدهايى كه اسلام آنها را در ما وراى طبيعت مطرح ساخته است ، مانند كيفر و پاداش اخروى و سعادت و شقاوت در جهان ابدى و امثال اينها كه گاهى با تفسيرات شخصى جلال الدين همراه است . قسم دوم - مسئله الوهيت است . اين مسئله كه عظيمترين هدف جلال الدين در كتاب مثنوى است ، از جنبه هاى گوناگون حكمت و معارف الهى و دريافت ذوقى مورد بحث قرار گرفته است . در اين كه جلال الدين داراى روح پر از سوز عشق به « موجود برترين » بوده است جاى ترديد نيست . اگر كسى در اين باره به خود اجازهء شك بدهد ، يا گفته هاى اين مرد را در كتاب مثنوى به طور شايسته درك نكرده است ، يا مبتلا به غرض ورزى است . كيست كه كوچكترين گمان كند كه اين « اى خدا » و « يا رب » هايى كه جلال الدين از اعماق روح خويش بر مىآورد ، و روح هر مطالعه كننده و پژوهندهاى را حقيقتاً شعله ور مىسازد ، ساختگى است . موضوع سوم - كوشش براى كشف طرقى است كه بتواند انسانها را در هماهنگ ساختن طبيعت و ما وراى طبيعت تربيت كند ، باشد كه انسانها بتوانند از سرمايهء كلان روحى كه خدا در اختيار آنها گذاشته است ، تا حد اكثر ، بهره بردارند . او مىخواهد راههايى را نشان بدهد كه همگان بتوانند با استعدادهاى گوناگون فروغ خداوندى را در همين جهان تاريك و محدود طبيعت دريابند . او مىخواهد عظمت روح انسانى را كه در حقيقت شعاعى از بارگاه الوهيت است براى سالكان راه حق و حقيقت آشكار سازد . و بايد گفت در اين راه جلال الدين بموفقيتهاى عالى نائل شده است . با اين بياناتى كه گفتيم اين مسئله بر طرف مىشود كه آيا جلال الدين در روش علمى و عرفانى خود بيك هدف مشخص رسيده است يا در حال تكاپو و هيجان روانى زندگانى خود را پايان داده است ؟ زيرا چنان كه در كتاب مثنوى با